
این سکوت آخرم را به حساب بی مهری نگذار
سکوت میکنم تا بیشتر صدای آرامشت را بشنوم
سکوت میکنم تا صدای پای رفتنت را به خاطر بسپرم
تا بعدها تورا بهتر به خاطر بیاورم
به خاطر بیاورم لحظه هایی که دستت به جای دیگری روی موهای من بود
به خاطر بیاورم همه زیباییت را
به خاطر بیاورم دروغ هایت را....
ای غرور به خواب رفته ام
برگرد به من
حالا باید مغرور باشم برای مردی که روزی موهایم را به دست باد سپرد
باید چشم نازک کنم برای نگاهی که ادعای دلواپسی می کرد
ای غرور به خواب رفته ام بیا با من زندگی کن
زین پس کسی نیست که بخواهم برایش تو را زیر پا بگذارم

ای شرم در کمین نهفته من
بشتاب به سوی من امشب
اینجا دیگر کسی نیست که برای در آغوش کشیدنش
و برای بوسه گرفتن از لب هایش تو را فراموش کنم....
ای اشک های خشکیده در چشمان من
ببارید که از امشب دیگر کسی نیست که به احترام وجودش اشک تنهایی نریزم
بر من ببارید و مرا در اقیانوس وجودتان غرق کنید
دارم به صورتم نوید بارش میدهم
این بار دیگر آبیاری قطره ای در لحظه های نبودنت نیست
سیلاب جاری می شود از نبود دست هایت
میخواهم به ماه نوید چشم هایم را بدهم
زین پس به جای تو به خود ماه مینگرم
امشب همه عزاداران دنیا را نوید سوگواری میدهم
تا بیایند در عزای دل مرده ام
تو هم بیا
بیا ببین چگونه بعد از رفتنت با اشک هم زبان شده ام به جای تو
ببین چگونه صورتم خیس میشود از نبودنت
بیا ببین غرورم را که برایت زیر پا له کرده بودم
چگونه دوباره تکه هایش را به هم چسباندم!
غرورم اکنون می آید تا باهم گریه کنیم
بیچاره دلم که مرده...
تو بیا چشمان دلم را ببند و رویش ملحفه سفید بکش!
برایش اشکی نریز!
فقط سکوت کن!
هیس ! صدای پای غرورم می آید...
غرور شکسته حال دل شکسته را خوب می فهمد !

پی نوشت : چند وقتیست هوای دلم ابریست ! بهار که میشود زمستان قلب من شروع میشود ! نزدیک وقت طلوعم که میشود دلم میگیرد! کاش در بهار متولد نمیشدم و روزهای بهاری را با خزان وجودم خراب نمیکردم ...
این روزها برام تداعی خاطراتی نه چندان خوشاینده ! شرمنده اگر نوشته هایم تلخ است و کافه تنهایی من شیرینی ندارد !!!
امضا : MAS